تبليغاتX
آرزوها ...

روزی که زن شما , رئیس شما شود !!!

 

 

روزی که زن شما , رئیس شما شود !!!
 
 
من که واقعا براتون متاسفم!!!!!!!!!!!!!!! 
 
تا حالا پيش خودتان تصور کرده ايد که اگر روزي زن شما ، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت ؟
 
اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد !
 
 
اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره ؟ مي دوني ساعت چنده ؟ چرا اينقدر دير اومدي ؟ چيکار مي کردي ؟ کجا بودي ؟ با کي بودي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز از ارباب رجوع ، زير ميزي يا همان رشوه ، دريافت کنيد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه کاري بود که تو کردي ؟ چرا اين کار رو کردي ؟ مگه حقوق خودت برات کافي نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اينقدر رفته بالا ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟!  ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز ، تقاضاي چند روز مرخصي نماييد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : چرا تقاضاي مرخصي کردي ؟ ديگه اتفاقي برات افتاده ؟ جايي مي خواي بري ؟ کجا مي خواي بري ؟  چرا مي خواي بري ؟  با کي مي خواي بري ؟  نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟!  ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز در پرونده هايي که زير دست شماست ، اشتباهي رخ دهد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : چرا اين اشتباه رو مرتکب شدي ؟ چرا توي کارت دقت نکردي ؟ چرا چند وقته که بي دقت شدي ؟ چرا اينقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت يه جاي ديگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پيش کيه ؟ به کي داشتي فکر مي کردي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟!  ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفي شويد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : از صميم قلب بهت تبريک مي گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدي . حالا بگو ببينم ، چي شد که يکدفعه اينقدر عوض شدي ؟ چي باعث شده که اينقدر خوب کار کني ؟ انگيزت براي خوب کار کردن چي بوده ؟ مشوقت کي بوده ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اگر يکروز بخواهيد از کارتان استعفا دهيد ...
 
واکنش همسر/رئيس شما : چرا مي خواي استعفا بدي ؟ مگه اتفاقي افتاده ؟ پس مخارج زندگي رو چطوري مي خواي تامين کني ؟ مگه شغل بهتري پيدا کردي ؟ چه شغلي ؟ کي برات پيدا کرده ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟!  ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
 
 
اميدوارم که با خواندن اين مطلب ، به عمق فاجعه پي برده باشيد ! پس به شما توصيه مي شود که يا زوجه اي که رئيس باشد اختيار نکنيد ، يا نگذاريد که خانومتان رئيس شما بشود ، و يا اگر هم يک زماني خدايي نا کرده ، روم به ديوار ، خانوم شما رئيستان شد ، سريعا و بدون هيچگونه معطلي ، از محل اداره متواري شويد و به دنبال يک شغل ديگر برويد !


 

نوشته شده توسط لی لی در 86/11/16 ساعت 8:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تست عشقولانه!!!

 

 

1 ـ اگه روز خواستگاری قرار شد که 4 سال تو عقد باشید و بعد از گذشت اولین سال عقدتون ، پدر زن شما بهتون گفت که : دستوپاچلفتی پس کی میخوای این ترشیه ما رو ببری خونه بخت ؟ اونوقت شما چی کار میکنید:

الف: مثل پدرزن ذلیلا(پ زذ ) سرتون رو خم میکنید و با ترس و لرز میگید: آقا جون همین یه ماه دیگه دستشو میگیرم و میبرم.

 

ب: مثل آدمهای با اعتماد به نفس تو روی پدرزنتون وای میستید و میگید : تو چی میگی دیگه ... اونش به خودوم ربط دارِه فهمیدی؟!

 

ج: مثل آدمهایه طناز و با رویی گشاده به صورت پدر زنتون نیگاه میکنید و میگید هنوز ترشیش نرسیده ، وقتی خوب  رسید و ترشی لیته شد ، اونوقت برای مصرف خانگی حتما میبریمش خونه بخت!

 

د: با چهره ای غمگین و مظلومانه به پدر زنتون میگید: آقا جون خودتون که بهتر میدونید تخم مرغ چقدر گرون شده. شما جای من بودید چه کار میکردید.مگه مرض دارم یه نون خور اضافی دنبال خودم راه بندازم؟

 

 

 

2 ـ بر فرض اگه تونستید اون خانم رو با بدبختی به خونه ی بخت ببرید و فهمیدید که به جای دسپختِ ایشون ، همش باید دستپخت سیبیل کلفتای رستوران ها رو بخورید ، بعد این موضوع را چگونه با همسرتان در میان میگذارید؟

الف ـ به شوخی بهش میگید ببین عزیزم ، من که تو رو الکی نگرفتم ! من تو رو گرفتم که واسم غذاهای خوشمزه بپزی تا بخورم ! وگرنه به چه دردی میخوری پس تو ؟! هان ؟ اصلا پاشو برو خونه ی ننه ات دختره ی بی هنر!

 

ب ـ به خاطر گزینه ی الف یه چکش به دهانتان اصابت میکند و دندوناتون میشکند و میریزد تو حلقتون و دیگه حرفی نمیتونید بزنید و میرید یه پرس کباب از اصغر اقا میگیرید و میاید میدید همسرتون میل کنه... چون خودتون که بی دندون شدید دیگه!

 

ج ـ مثل مردای خوب و(زذ) میگید چشم نوکر همسر گلم هم هستم ...تو  بادمجون بخواه ! و بعد شاهد نگاه عاقل اندر سفیه خانمتون به خودتون میباشید ولی نمیفهمید و میخندید…مثلا فکر میکنید چقدر مرد خوبی هستید..هی هی هی

 

د ـ  به نظر من مهم عشق است . عاشق همسرم هستم و حتی حاضریم یه نون و پنیر رو با عشق بخوریم ولی به همدیگه بد نکنیم ، ولی خب تحمل کردن هم اندازه ای داره ... اگه پخت و پز بلد نباشه با سگک کمربندم کبودش میکنم ..... قاط بزنم هیچی حالیم نمیره !

 

                             

3 ـ اگر خدا به شما یه بچه هدیه داد و یه روز که از حموم در اومدید ببینید یهو خانمتان بچه را در مقابل چشمانتان گرفته و در حالی که بوی خوشی از بچه تان ساطع میشد ، به شما گفت بیا بگیر این بچتو عوضش کن چون خونه را بوی گند برداشته، اونوقت شما چه کار میکنید؟

الف ـ میخندید و میگید آی بابا قربون بوی گندش بره ... میبینی خانم چه بچه ایه .... به باباییش رفته ! بابا فداش شه و بچه را میبوسید!

 

ب ـ بهش با مهربانی میگید ببین عزیزم من دستام به کهنه ی بچه آلزایمر داره  !...اگه  به کهنه اش دست بزنم پوست دستم تیره میشه ! اگه پوست دستم تیره بشه بعد دیگه نمیتونم پول دربیارم واسه بچه کهنه بگیرم و اینطوری تمام خونه تیره میشه !

 

ج ـ  یه نیگاه زیرکانه و با اخم  به سگک کمربندتون که رویه شلوارتون خودنمایی میکنه ، میکنید و سپس یه نیگاه به خانمتون...بعد اونوقت اگه خانمتون ترسید ، که شما برنده شدید ولی اگه خانمتون نیز یه نیگاه زیرکانه به کفگیر و قابلمه انداخت اونوقت من توصیه میکنم سریع به حرفش گوش بدید و دریغ نکنید

 

د ـ میگید کور خوندی ! من اصلا بچه دار نمیتونم بشم که بخوام کهنه اش را عوض کنم !

 

 

4 ـ اگه تو اداره نشستید و دارید کاراتونو انجام میدید و بعدش تلفن زنگ بزنه و مادرتون شما رو برای آنشب به خونشون دعوت کنه و وقتی میایید خانه ببینید که همسرتون میگه که مامانم امروز زنگ زد و برا امشب ما رو دعوت کرد ، بعد اونوقت چکار میکنید؟

الف ـ میشینید گوشه ی اتاقتون و میزنید زیر گریه و به یاد روزهایه خوش مجردیتان می اُفتید....( خیلی بی بنیه هستید بابا)

 

ب ـ میرید تو حیاط و بلند داد میزنید و میگید خداااااااااااایا من چقدر بدبختم آی مردم آی همسایه ها...به دادم برسید ...بیاید منو از دست این زن نجات بدید بعد در این هنگام با برخورد یک ملاقه به فرق سرتون از حال میرید

 

ج ـ در این موقع خونسردیه خود را حفظ کرده و میگید نخیر ....فقط میریم خونه ی مامانم ، فهمیدی یا باز با سگک کمربند بیافتم به جونت و کبودت کنم هان؟ در این لحظه احتمالا خانمتون جلوتون سوسک میشه و کم میاره ...فقط در این لحظه سرتون رو به هیچ وجه بر نگردونید....شَتَرَق....ای بابا گفتم که برنگردونید ...حَقِته ، باز سرت  با قابلمه اهدایی از طرف همسرت اصابت کرد؟ حَقِته . تا تو باشی به حرفم گوش ندی !

 

د ـ ما اصلا سر این موضوعات هیچ مسئله ای با هم نداریم و از عصر با خانمم اینا میریم خونه ی مادرشون تا شب و شب واسه ی شام و خوردن میریم خونه ی مادرم اینا....اینجوری هم همسرم راضیه و هم مادرزنم! ( اَه اَه زن ذلیل بدبخت )

 


 

نوشته شده توسط لی لی در 86/11/01 ساعت 9:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting