خدا خيرت بده، خدا بچه هاتو برات نگه داره، خير از جوونيت ببينى!
حتما از خودتون مي پرسيد منظورم كيه ؟
خب معلومه . كسي كه موبايل رو اختراع كرد . كسي كه گوشي موبايلو اختراع كرد . كسي كه اونو وارد كشور ما كرد و از همه مهمتر كسي كه فرهنگ گوشي بازي رو در بين مردم ما جا انداخت !!!
آخه تا قبل از اينكه مردم ما و خصوصا خانوم ها اينجوري بيفتن تو خط گوشي بازي و آپ تو ديت كردن گوشي هاي موبايلشون ، تنها چيزي كه مي تونست نظر بانوان محترم رو به خودش جلب كنه , ديدن رنگ زرد طلا , اين فلز بي رحم و خانمان برانداز بود !
كار شوهراي بدبختم اين شده بود كه روز تولدش يه سرويس بخر , روز زن يه گردنبند بخر , سالگرد ازدواج يه دستبند بخر و ...
حالا خانمها وقتى هم مي ديدن براشون طلاي نو و جديد خريدند اون قديمي ترَ رو به همسرهاشون نمي دادن تا لااقل بفروشن كه يك كم از پول اين سرويس جديده نقد بشه .
ولي چند وقتيه اگه به مجالس زنانه سري زده باشيد متوجه مي شيد كه ديگه وقتي فلور خانوم ميرسه به زري خانوم يا ژيلا جون ميرسه به نازنين جون و ... عوض اينكه سرويس هاي طلاي تو سر و گردنشونو كه شوهراي بيچارشون با هزار بدبختي براشون خريدن رو به رخ هم بكشن , سريع گوشيهاي موبايلشونو از تو كيفشون در ميارن تا به بهانه خوندن SMS جديد يا فرستادن يك بلوتوث قشنگ يا هزار كوفت و زهر مار ديگه به بقيه نشون بدن كه آره گوشيمو عوض كردم و مدل جديد ترشُ گرفتم .
ديگه گوشيهاي سري N به بالا جاي سرويسهاي بلريان و زمرد و ... رو گرفته .
گوشيهاي سري W و K هم همطراز با طلاي 18 عيار شده .
گوشيهاي ال جي و سامسونگ و موتورولا هم كه نقش بدليجات رو ايفا مي كنن !
حالا اين تحول در سليقه خانوم ها واسه آقايون 2 حُسن داشته :
يكي اينكه گوشي موبايل مثل طلا نيست كه هر روز هركي دلش بخواد يه مدل جديدشُ بسازه و بده تو بازار و آنهاهم مجبور باشند اونو بخرند , فوقش هر چند ماه يه دفعه يه مدل جديدش وارد بازار مي شه .
دوم اينكه چون هنوز رسم نشده كه خانوم ها گوشي جديد كه مي گيرن اون گوشي قديمي تر رو هم نگه دارن و از سر و گردنشون آويزون كنن، واسه همين هر بار كه يه مدل بالاتر گوشي وارد بازار ميشه اون قديمي رو دو دستي تقديمشون ميكنن به اين معنا كه ( پاشو برو اينو بفروش و اون مدل جديدَرو بخر )
اينجوريه كه با فروش اون قبليه اين وسط نهايتا يه چيزي تو مايه هاي حد اكثر صدهزار تومان ضرر مي كنند(آقایون) كه بازم در مقايسه با سرويسهاي چند صد هزاري و چه بسا ميليوني طلا چيزي به حساب نمي ياد .
در كل مي بينيم كه گرچه كه اين وسط سود اصلي عايد موبايل فروشها مي شه ولي آقايون هم از سود حاصل از پيشرفت علم و تكنولوژي بي نصيب نموندند!
در آخر از طرف اعضاي مجمع آقايون ز – ذ ميگم :
نوشته شده توسط لی لی در 86/08/27 ساعت 3:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ب) موقت ...یعنی... چیز... یعنی ببخشید منظورم اعتباری بود!:
نوشته شده توسط لی لی در 86/08/21 ساعت 2:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:
۱) اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش"
۲) اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : "از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم"
۳) اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم"
۴) اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : "ديشب با قهوه جوش اينجوري شد"
۵) اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير گير کرده"
۶) اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد"
۷) اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است"
۸) اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : "الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره "
۹) اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد"
۱۰) اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:"بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟
نوشته شده توسط لی لی در 86/08/10 ساعت 6:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بياييد با شهرداري و خدمات و وظايف بيشمارش كمي آشنا بشويم!
1- شهرداري (shahrdari): يك نوع سازمان بزرگ از نوع با «در» كه البته «پيكر»ش چندان معلوم نيست، سازماني كه از حمل و نقل و ترافيك گرفته تا زيباسازي شهر و آتش نشاني زير نظارتش است، اثبات كننده عملي اين فرضيه:«مي توان با يك دست شونصد هندوانه برداشت.» (البته برخي از اين هندوانه ها پس از عمل برداشتن، افتاده و مي شكنند)، در سالهاي اخير از آن به عنوان آسانسور ترقي هم استفاده مي شود.
۲ـ شهردار (shahrdar): كسي كه وظيفه اش اداره كردن شهر است، نوع تهراني اش در صورت به زندان نيفتادن اين شانس را دارد كه از نردبان ترقي بالا برود. كسي كه با وجود كشيدن زحمات بسيار زياد، شهروندان تنها در هنگامي كه سوار ماشين هستند و در دست اندازي مي افتند از او (آن هم نه به نيكي!) ياد مي كنند.
۳ـ زيبا سازي (ziba sazi): سوسول بازي، حيف و ميل كردن بيت المال، چند سالي مي شود كه شهرداري به اين نتيجه رسيده است كه تا زمان روييدن گل ني پول هايش را الكي صرف زيباسازي شهر نكند، زيرا با وجود پروژه اي به نام قطار شهري اين شهر زيبا بشو نيست.
(توضيح: در برخي اسناد قديمي آمده است، گل ني همزمان با اتمام پروژه قطار شهري مي رويد.)
۴ـ فرهنگسرا (farhangsara): ها... ائي فرهنگ سرا كه وگفتي يعني چه؟؟!
(توضيح: با عرض پوزش از خوانندگان عزيز، معني اين كلمه را راستش خودم هم نمي دونم!)
۵ـ ترافيك (traffic): انباشته شدن و گير نمودن و تو هم تو هم شدن انسانها و ماشينها، نقض كننده جمله «وقت طلاست»، نوع ماشيني ترافيك مختص خيابانها و ترافيك انساني متشكل از ارباب رجوعاني است كه كارشان به نوعي در شهرداري گير كرده است.
توضيح ضروري: سازمان ترافيك يكي از همان شونصد هندوانه اي است كه شهرداري آن را برداشته و بعد افتاده و شكسته!
۶ـ نظارت بر تاكسي ها (nezarat bar taxiha): فرهنگ سازي از نوع خيلي پيشرفته، از آنجا كه شهردار، معاونان و كاركنانش وظايف خود را بدون هر گونه نظارتي به خوبي انجام مي دهند، نظارت بر تاكسي ها نيز بر پايه منطق «من خوبم، تو خوبي، پس نظارت نمي خواد» مي باشد.
۷ـ آتش نشاني (atash neshani): سازماني كه فقط براي كمك به برخي از سوختگي ها -از جمله سوختن خانه و ماشين- تشكيل شده است، اما برخي از شهروندان چون تصور مي كنند كه در صورت سوختن دل، دماغ، غذا، عمر و حتي ... هم مي توانند از آتش نشاني كمك بگيرند، لذا آمار تماس هاي اشتباهي (شما بخوانيد مزاحمت هاي تلفني) اين سازمان چيزي در حدود يك عالمه در شبانه روز مي باشد.
۸ـ ميوه و تره بار (mive va tare bar): شهرداري ميوه ها را با دو نرخ ارزان و گران به بازار عرضه مي كند، نرخ ارزانش را براي فروش به ميوه فروشي سر كوچه يكي از مسؤولان مي فرستد و نوع گرانش را به باقي مكانها!
۹ـ بازيافت و تبديل مواد زباله (bazyaft va tabdile mavade zobale): شهرداري پس از شونصد سال توانست بالاخره اين فرهنگ را در ميان مردم جا بيندازد كه زباله هايشان را در پلاستيك هاي مخصوص ريخته و درش را گره بزنند و آن را در ساعت معيني دم درب منزلشان بگذارند، آگاهان معتقدند يحتمل يك قرن طول خواهد كشيد تا فرهنگ تفكيك زباله نيز نهادينه بشود!!
۱۰ـ حقوق شهروندي (hughogh e shahrvandi): يك نوع حقوق كه سر برج پرداخت نمي شود و با پرداخت عوارض خودرو رابطه اي مستقيم دارد؛ (چندي پيش در جرايد خوانديم:«شهرداري حقوق شهروندي را آموزش مي دهد.»، چندي بعد در هفته نامه اى و از قول روابط عمومي و بين المللي شهرداري خوانديم:«شهروند گرامي! پرداخت عوارض خودرو توسط هر يك از ما رعايت حقوق ساير شهروندان است»، و بدين ترتيب معناي حقوق شهروندي را نيز آموختيم!)
۱۱ـ سردخانه و بهشت صادق (... sardkhane va behesht e ):
توضيح ضروري: اين مورد توضيحي ندارد و همينطورى آن را داخل متن قرار داديم، تا شما حواستان باشد كه اين دو محل نيز زير نظر شهرداري اداره مي شوند و اين قدر به شهرداري گير ندهيد!
نوشته شده توسط لی لی در 86/08/03 ساعت 0:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این عکسه من نیستما!!!!
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY