!!!ماجراي نيم روز
جونم واستون بگه دم دماي يكي از صبحهاي حالگير پاييزي طبق عادت ديرينه به ارث رسيده از اجداد هميشه مقروض و بي بخارمون با سر دادن شعار تاريخي « بابا پول ندارد » به واسطه يدك كشيدن انگ دانش زادگی و از همه فجيع تر و اسفناكتر دانش زيستي !! صلاح را بر آن ديديم كه شال و كلاه كرده و از ميان دو موضوع ابدي و جنجال بر انگيز « علم بهتر است يا ثروت؟ » با كمال تأسف و تأثر قلبي، قيد ثروت را زده و گزينه عمر تلف كن « علم » را انتخاب نماييم. هنوز درست و حسابي وارد ايستگاه نشده بوديم كه با تعدادي از متكديان شريف و زحمتكش مؤنث و مذكر شيفت بامدادي كه تحت تأثير جلوه هاي ويژه و خلاقيت هاي كامپيوتري فيلمهاي گودزيلا و دراكولا، دست تمامي گريمورهاي هاليوود را از پشت بسته بودند روبرو شديم. چشمتان روز بد نبيند! ايستگاه اتوبوس در يك چشم بهم زدن تبديل شد به صحنه فيلمبرداري سريال داستاني « بينوايان اثر ويكتور هوگوي اصل بوشهری!».
گروهي از اين عزيزان در حاليكه بر روي صندلي هاي ايستگاه دراز به دراز افقي شده بودند با صداي بلند و گوشخراشي فرياد مي زدند كه « ما مرده ايم »! عده اي ديگر نيز با نشان دادن زخمها و جراحتهاي هولناك و مافوق وحشتناك، ادعا داشتند كه از بازماندگان بمبارانهاي اتمي آمريكا و هيروشيما و ناكازاكي مي باشند، كه صد البته اين مصدومان بي گناه با اشاره به گراني دارو و درمان علت روي آوردن به شغل پر مخاطره گدايي را كمبود چسب زخم در داروخانه هاي بوشهرعنوان كرده و از اين عمل شجاعانه خود به مثابه گامي در جهت بهپويي هر چه بيشتر گفتمان پزشكي و همچنين اعتراضي سرخ در برابر حاكميت سياه دلالان دارويي ياد مي نمودند! حال از رمال ها، فالگير ها، غيبگوها، گمشده ها و معتادان « بيمار و نه مجرم » ! كه از غصه رد شدن در كنكور سراسري و به خاطر نشان دادن چهره كريه طالبان در افغانستان، تفنني روزي دو سه كيلو هروئين و چند لول ترياك ناقابل مصرف مي نمودند نيز بگذريم كه ادامه آن از حوصله من و شما خارج است ! عليهذا براي رهايي از شريكي از همان گداهاي سمج داخل جوي آب كه معلوم نبود مشغول آموزش نجات غريق به همنوعان خويش مي باشد يا اينكه نقش ناخداي كشتي غريق شده تايتانيك را بازي مي كند اسكناسي پنجاه تومني در كف دستش گذاشته و با حالتي بشر دوستانه و عرفاني منتظر شنيدن دعاي خير و اظهار تشكر گرم و صميمانه ايشان بودم كه اي دل غافل اگر كمي دير جنبيده و جا خالي نمي دادم خداي نخواسته زبانم لال زير چشمانم خيار چمبر همراه با سس گوجه فرنگي كاشته شده بود!(نا گفته نماند کسانی که من رو دیدند می دونند که همچین اتفاقی نازل بر من بدبخت شده
) جناب گداي جنتلمن فوق الذكر از اينكه بنده سرا پا تقصير به ساحت مبارك و معظم وي توهين و اهانت روا داشته و قلب شيشه اي و رئوفشان را به درد آورده و غرور بي مثالشان را جريحه دار نموده بودم در حاليكه از شدت خشم و غضب بر خود مي لرزيد و به زمين و زمان ناسزا نثار مي نمودم كه در دم دماي گرگ و ميش هوا گرفتار عجب مشتريان ناسپاسي شده است، با نگاههايي حاكي از كينه و نفرت مرا مورد خطاب خويش قرار داده و اظهار فرمود: آهاي زالوي اقتصادي! مرفه بي درد!!دختره گدا گشنه مافنگي!!! خجالت هم چيز خوبيست. با اين پول به آدم فحش هم نمي دهند
. من را كه مي بيني اين گوشه نشسته ام و جنابعالي و امثالهم را به همياري اقتصادي و مشاركت اجتماعي در جهت تغيير الگو مصرف فرا مي خوانم، هر شب كه خسته و كوفته از سر كار بر مي گردم به رستوران «ببرهاي گرسنه» رفته و راگوي اردك كشميري همراه با رست بيف بوداده سيرالئوني
نوش جان مي كنم پرسي ده دلار؟! تازه اين كه چيزي نيست، از عيد پارسال تا حالا براي اينكه مبادا به علت بالا رفتن سن و سال و افزايش چين و چروك صورت در جلب نظر و جذب مخاطبان و طرفدارانم عقيم و منفعل مانده و بلا نسبت ميدان مبارزه را براي ساير رقبا خالي نمايم، سه بار عمل جراحي ليفتينگ پوست و دوبار هم جراحي پلاستيك بيني انجام داده ام تا با مدل هاي جديد سال دو هزار و شش اعم از كلئوپاترايي، دايانايي و مستر بيني از بازار بورس «هفت بعلاوه يك گداي صنعتي بوشهر» عقب نمانم! ضمناً پسر و دخترم را هم براي ادامه تحصيل فرستادم اوكراين تا دندانپزشكي بخوانند، براي عيالم هم ويزاي كشورهاي شينگن را گرفته ام تا ضمن تمدد اعصاب، غم دوري از فرزندان او را نسبت به آينده بد بين نسازد!؟ حالا هم حتماً از فرشته ها خداوند انتظار داري كه با اين بذل و بخشش ملوكانه براي حضرتعالي در طبقه هفتم بهشت يك سوئيت دوبلكس مبله شده با تمامي امكانات رفاهي هم سفارش بدهند؟ برو كنار بگذار حداقل به ياد حمام آفتاب سواحل منجمد شمالي يك كمي هم كه شده تو حال خودمون باشيم!! دانش آموز هم بود دانش آموزان مدارس غير انتفاعي شمال شهر(برو بچ سما
)! چطور بود؟ ها! خوشتون اومد؟ به هر حال بهتر است كه تا سرو صداي انجمن صنفي گدايان بوشهربيش از اين بالا نيامده، نگارنده بينوا نيز براي فرار از خطرات احتمالي، فرار را بر قرار ترجيح داده و تا روزي و روزگاري بعد همه شما را به خداوند منان بسپارد !!!
نوشته شده توسط لی لی در 85/09/25 ساعت 10:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
1-با خانومتان داريد از يه مغازه لباس فروشي ديدن مي کنيد و ايشون از يه لباس 250000 تومني خوشش مياد.
الف-زود با هم به داخل مغازه ميريد و تمام حقوق يه ماهتو دودستي به صاحب مغازه تقديم ميکني و تا آخر اون ماه بايد غذاهاي طبيعي از قبيل باد و نور و هوا و ... بخوريد!
ب-تا خانوم مياد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علي چپ ميزني ،انگار نه انگار که با تو بوده و يه جوري مثل برق و باد از اونجا دورش ميکني و تا اون لباس از مد نيفتاده به اون منطقه بر نميگردي!
2-با خانومت داري ميري رستوران.موقعي که به رستوران مي رسيد:
الف- مثل ذليلا ميريد جولو و دو دستي در رو براش باز ميکنيد که احتمالاً اونايي که از اونجا رد ميشن فکر ميکنن جنابعالي پادو تشريف داريد!
ب-بهش دستور ميدين هر چه زودتر در رو باز کنه ،اين جمله را همچين بش ميگيدکه نتونه حتي در اين مورد فکر کنه!
3-خونتون مهمون داريد:
الف- زود پا ميشيد و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتي ها واسه شون چايي ميريزيد و ميارين.
ب-با قيافه کاملاًجدي و مردانه(جنم دار) اشاره ميکنيد خانومتون هر چه زودتر براي شما و مهمونا چايي بياره
4-يه روز تعطيل باحال:
الف- با همسرتون ميريد بيرون و اونروز مثل علاف ها تو خيابون ول ميگرديد!و شب گرسنه و تشنه مياين خونه و يه چيز حاضري ميخوريد تا صبح کله سحر بريد سر کار!
ب-بدون توجه به همسرتون شب قبل از روز تعطيلي با دوستاتون قرار ميزاريد تا فرداي اونروز بريد گردش و کلي حال کنيدو بعد از ظهرشم بريد استخر و اگه همسرتون هم زياد حرف زد فوري مي فرستيدش خونه مامانش اينا!
5-خانومتون رفته عروسي و شما با دوستاتون تو خونتون جمع شديد.که يه دفعه حانومتون مثل جن بسم الله وارد اتاق ميشه!
الف-يهويي خودتونو گم ميکنيد و به دوستاتون ميگيد اصلاًنخندن و حتي با هم صحبت نکنن و زود ميرين پيش خانومتون و التماس ميکنيد آبروتونو جولو دوستات نبره!
ب-اصلاً انگار نه انگار خانومتون امده.با دوستاتون ميگيد و ميخنديد و خانومتون حتي جرأت نميکنه بياد سلام کنه!
6-داريد تو تراس سيگار ميکشيد که يهو خانومتون سر ميرسه:
الف-خودتونو گم ميکنيد و نميدونيد چيکار کنيد.شايدم سيگارو قورت بديد و اونوقت بايد پول 100 باکس سيگار رو بديد واسه دوا درمان!
ب-برميگرديد و با قيافه حق به جانب- که البته هميشه حق با آقايونه –به خانومتون دستور ميديد يه ليوان چايي واستون بياره(چايي بعد از سيگار خيلي فاز ميده!)
7-امروز قراره مادر زنتون با شصتاد تا از فاميلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:
الف-اونروز رو مرخصي ميگيريد و همش تو خونه ميمونيد و به همسرتون کمک ميکنيد تا مادر زن و کليه قومش بيان براي قتل و غارت و چپاول...
ب-ساعت 2 اونروز که خانومتون زنگ زد کجا موندي...بهش ميگي امروز سرت شلوغه و رييس گفته بايد امشب تا ساعت 11 اضافه کار بموني وگرنه اخراجي!!!
8-تو شرکت نشستي و داري با منشي خوشگلت گل ميگي و گل ميشنوي که يهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت ميشه:
الف-جولو منشيه به تته پته ميفتي و رنگت مثل چغندر قرمز ميشه
ب-خانومتون رو از اتاق ميفرستي بيرون و بش گوشزد ميکنيد وقتي ميخواد بياد تو بايد در بزنه(اصل اول تمدن!)
9-ساعت 2.30 نصفه شب صداي بچه 4 ماهتون شما رو از خواب بيدار ميکنه و پي ميبريد که آقا پسر گلتون دسته گل به آب داده:
الف-زود پا ميشيد و در يک حرکت برق آسا بچه رو عوض ميکنيد طوري که خانم محترمتون اصلاً نفهمه و خواب شيرينش قطع نشه و شما هم تا صبح بوي خوب آقا پسرتون توي مشامتون بمونه!
ب-همراه با بچتون و به صورت هماهنگ با اون شروع به داد زدن ميکنيد و اين کار رو اونقدر ادامه ميدين تا بالاخره همسرتون بيدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چي باشه اونه که بچه رو به دنيا اورده و خودشم مسئول خرابکاريهاشه!!!!!
توضيحات:
براي هر پاسخ الف 0 امتياز و براي هر پاسخ درست گزينه ب 2 امتياز در نظر بگيريد...
اگر امتياز شما از 15 به بالا بود:
آقا تبريک ميگم.شما يک مرد نمونه هستيد. در عين حال انساني فهيم ،منطقي ،تابع نظم،با کمالات، شريف و خانواده دوست! هستيد! همسرتان به شما افتخار ميکند!!!
ايول بابا تو ديگه هستي!در تمام مراحل زندگيت آدم موفقي هستي!
اگر امتياز شما بين 15-5 بود
شما مردي هستيد که کمي به همسرتان رو ميدهيد.در عين حال مرد چندان موفقي نيستيد و تزلزل شخصيت داريد!دليلش هم گوش کردن به حرف همسرتان است!بايد به خود بيايد و شکوه و اقتدار يک مرد را به خاطر بياوريد....
اگر امتياز شما کمتر از 5 بود
خاک بر سرت!آخه به تو هم ميگن مرد؟!؟!آبروي هر چي مرده بردي.مرده!جسد!مرده شور ريختتو ببرند.ايکبيري!اميدوارم هر چي زودتر سقط شي!خجالت نميکشي نشستي اينجا واسه من تست هم ميدي؟!؟!؟
نوشته شده توسط لی لی در 85/09/18 ساعت 3:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
مواد لازم:
1- يک عدد مخ (حتي الامکان گنديده و پوسيده)
2- يک مقدار رو (هر چه بيشتر بهتر)
3- يک پيمانه وقت (خانوماي محترم پيمانتونو سر پر در نظر بگيرين)
4- مقداري ريش جهت گرو گذاشتن و لينک گرفتن (تذکر: خانوماي محترم ناراحت نباشن که ريش
ندارن چون پسرا خيلي راحت به اونا لينک ميدن)
5- يک ذره اطلاعات برنامه نويسي (نداشتي هم نداشتي)
6- کمي شانس
7- نوک سوزن هوش جهت دودر کردن مطالب بدون متوجه شدن صاحابش
8- نمک به ميزان لازم
مراحل کار:
1- ميري تو سايت بلاگفا يا ميهن بلاگ و يه بلاگ به نام خودت ثبت ميکني. اولين و مهمترين چيز
انتخاب اسم مناسبه. هر چي اسم بلاگت تو چشم تر باشه بهتره. براي مثال اسامي: آبحوضي،
لگنسوراخ، لوله چاه، فکآويزون، فاضلاب و... پيشنهاد ميشود.
2- حالا که اسم بلاگتو انتخاب کردي وقتشه که يه قالب انتخاب کني. براي شروع کار يه قالب ساده
انتخاب ميکني که بتوني هر بلايي بخواي سرش بياري.
3- در اين مرحله وظيفه خطير دودر کردن شروع ميشه. ميري تو بلاگاي مختلف و هر قسمتي رو که
خوشت اومد از قالبش دودر ميکني و ميذاري تو بلاگ خودت. البته اون يه ذره هوش بايد اينجا فعال
بشه. بايد کلمات يا شکل اون چيزي رو که دودر کردي رو عوض کني تا يارو شاکي نشه.
4- حالا تو يه بلاگ داري که ميتوني هر ي که بخواي توش بنويسي. بنابراين يه طرح کلي
واسه خودت ترسيم ميکني که ميخواي چه تيريپي بنويسي. مثلا طنز يا هر چرند ديگه.
5- دو تا مطلب از خودت مينويسي شونصد تا مطلب از ديگران.
6- يه ذره که پرو بال گرفتي مرحله پاچه خواري بزرگان آغاز ميشه. در اين مرحله بايد پاچهي وبلاگاي
درجه يک و کله گنده رو آنچنان بخاروني که خر بشن و بهت لينک بدن. اين مرحله در سرنوشت بلاگ
شما بسيار حياتي است. از اينرو دقت لازم مبذول شود.
7- دو سه بار خودتو قاطي بلاگ نويسا ميکني و ميري تو قرار وبلاگي و تا ميتوني خودتو
ميچسبوني به دم کلفتا (با رعايت شئونات اسلامي) و انقدر سيريش ميشي که لينک بگيري.
8- چند ماه بعد تو يه بلاگ داري که اسمش تو همهي بلاگاي ديگه هست. کلي رفيق واسه خودت
پيدا کردي و کلي واسه تازه واردا کلاس ميذاري. فقط يادت باشه که خودتم يه روزي تازه وارد بودي
بقيه زير پرو بالتو گرفتن.
نوشته شده توسط لی لی در 85/09/13 ساعت 1:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
روش های قبولیه کنکور(همون غوله معرووف)
عرض به خدمت شما که يه مدت پيش يکي از بروبچز گفت مي ترسم کنکور قبول نشم.منم بهش گفتم خوب به من چه...يه مدت بعد يکي ديگه از بچه ها گفت من نگران نتيجه کنکورم.منم عرض کردم منو سنن؟...يه مدت بعد از اينم يکي ديگه از بچه ها گفت اگه کنکور قبول نشم چيکار کنم؟گفتم آمو به مو چه ها!!!(البته با لهجه بوشهری گفتم)يه مدت بعدم يکي از بچه ها...و همين طور چن تا از بچه ها اين حرفو به روشاي مختلف به من زدن و منو مجبور کردن که اين مطلبو بنويسم...
اولين روش موثر براي قبولي اينه که به من اعتماد داشته باشين.يادتون باشه اسم موسسه من اينه:"کانون فرهنگي هنري غيرانتفاعي مردمي با تضمين بعدا شما پولمو کامل بده اصلا قابل نداره "...در نتيجه مي ريم سراغ راهکارهاي موسسه اينجانب...
اول اينکه به هيچوجه نبايد بيشتر از يک ماه براي خوندن وقت بذارين...دقيقا يک ماه قبل از کنکو شروع مي کنين به خوندن.يادتون نره وقت شما خيلي مهمتر از اين موضوعاته و کاراي خيلي مهمتر از خوندن براي کنکور دارين.مث چت کردن،وبلاگ نويسي،اس ام اس بازي،کل کل با مامان،کندن سبيل بابا وقتي که خوابه،خوندن شماره تلفناي تو دفترچه تلفن داداش(همون کاکا)،خوندن دفترچه خاطرات آبجي(همون همشيره)و صد البته خوردن...
روزانه حداکثر دو ساعت رو به خوندن درس براي کنکور اختصاص بدين...به همون دليل بالا.
از همون روزي که شروع کردين به درس خوندن براي کنکور به همه فک و فاميل بگين که مي خواين با قبولي تو يه رشته عجيب و تک که البته رشته دلخواهتونه همه رو تعجب زده بکنين...بعد اگه يه رشته گلابي( قبول شدين که به همه مي گين:"ديدي گفتم رشته دلخواه من باعث تعجبت مي شه"يا مثلا:"چيه؟مگه همه بايد عشق دکتر مهندسي باشن؟؟قصد من خدمته"...يا مثلا"رشته رو حال مي کني؟؟؟ااا؟چته؟بابا چرا خوشحال نيستي.مرگ تو من خيلي سعي کردم تا رشته دلخواهم قبول بشم به جون تو...مي گم تو رو کفن کردم...خيلي زور زدم تا اين رشته رو قبول بشم تو بميري"...که با اين قسم و ناله نفرينا طرف مقابل سريعا و قبل از اينکه به لقاءالله بپيونده حرفتونو باور مي کنه. اگه اصلام قبول نشدين مي تونين بگين:"حيف که درساي اختصاصيمو وقت نکردم دوره کنم"يا مثلا:"رشته من نيس که تقاضاش زياده...منم که عشق درسو دانشگاه ندارم که...گفتم اين بنده خداها قبول بشن...واسه همين کشيدم کنار"...اگرم يه رشته خوب قبول شدين که معلوم مي شه اصلا به حرفاي من گوش نکردين و روشهاي منو درست انجام ندادين.
خوب.مي رسيم به چن روز مونده به کنکور.يادتون باشه اين چن روز حسابي ناز کنين.يادتون باشه که بعد از اعلام نتايج کنکور ديگه کسي محل چيزم بهتون نمي ذاره.پس تا مي تونين ناز کنين.مي تونين از مامان بخواين براتون موبايل جديد بخره و از بابا بخواين واسه تون يه ماشين بگيره...از غذا هم واسه خودتون کم نذارين.
روز کنکور وقتي سرجلسه نشستين بايد به فکر زيبايي کارتون باشين.پرسشنامه که تاثيري تو زيبايي کار نداره چون کسي نگاهش نمي کنه پس پرسشنامه رو بذارين کنار و ببينين کدوم گزينه از هر سوال،پاسخنامه رو قشنگتر مي کنه.
حواستون باشه تا وقتي بسکوته(بيسکوئيت) رو مي دن سر جلسه بمونين.پولشو دادين بايد بسکوتشو بگيرين.بسکوتو که گرفتين بزنين بيرون و تو فضاي آزاد بسکوتو بزنين تو رگ.
ترجيحا بزنين برين کافي نت يا کافي شاپ يا کافه گلاسه و اين جور کافه ها و تا يک ساعت بعد از تموم شدن وقت امتحان همونجا باشين...بعد از اون مي تونين برين خونه و خودتونو براي آخر کار آماده کنين...
آخر کارم که يادتون نرفته...هر کدوم از نتايجو که گرفتين از همون جوابايي که گفتم استفاده کنين.
در ضمن...دستمزد و شيريني ما يادتون نره![]()
نوشته شده توسط لی لی در 85/09/07 ساعت 11:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این عکسه من نیستما!!!!
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY